تاریخ انتشار : شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ - ۲۱:۵۰
کد خبر : 6123

وقتی خاک، یـاد رزمنده را بهتر از مسئولان حفظ می‌کند؛

عملیات مرصاد مرز بین حافظه ملّی و فراموشی سازمان‌یافته

عملیات مرصاد مرز بین حافظه ملّی و فراموشی سازمان‌یافته
فصل تدوین- اگر مرصاد تنها نام یک عملیات است، و نه یک مکتب مقاومت، باز هم تقصیر ماست،امروز، پاتاق تنها یک نقطه جغرافیایی نیست؛ بلکه نمادی از یک مسئولیت تاریخی فراموش‌شده است.پایتخت ایستادگی کرمانشاه، سراسر ایثار و مقاومت مردمی بود که با غیرت و جانفشانی، از این خاک پاسداری کردند.

به گزارش خبرنگار ما در آذربایجانشرقی؛ شش روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و اعلام رسمی آتش‌بس میان ایران و عراق، تصور عمومی این بود که جنگ هشت‌ساله به پایان رسیده و دیگر از حمله و تجاوز خبری نخواهد بود. اما برخلاف این تصور، ارتش بعث عراق با نقض آشکار آتش‌بس، بار دیگر به خرمشهر حمله کرد و به‌طور هم‌زمان، سازمان منافقین خلق با پشتیبانی مستقیم صدام، عملیاتی وسیع را از محور غرب کشور آغاز کرد. این عملیات که «فروغ جاویدان» نام گرفت، با هدف تسخیر تهران ظرف ۷۲ ساعت طراحی شده بود.

 نیروهای سازمان منافقین خلق، با عبور از مرزهای غربی کشور از جمله قصرشیرین، سرپل ذهاب، پاتاق، کرند غرب، اسلام‌آباد غرب و گردنه چهارزِبر، به‌سرعت پیشروی کردند، تحلیل‌ها و شواهد نشان می‌دهد که اگر این پیشروی متوقف نمی‌شد، ممکن بود جغرافیای سیاسی کشور دستخوش تغییراتی عمیق شود.

در این میان، گردنه پاتاق به‌عنوان یکی از نقاط کلیدی در مسیر دشمن، نقشی حیاتی در توقف این عملیات داشت، هرچند نام این منطقه در متون رسمی و منابع آموزشی کمتر ذکر شده، اما برای رزمندگان حاضر در منطقه و نیروهای مردمی، پاتاق نقطه‌ای سرنوشت‌ساز بود؛ جایی که در آن، رزمندگان با دست‌های خالی اما ایمانی قوی، سد راه دشمن شدند و مانع تحقق رؤیای تسخیر پایتخت شدند.

در حالی‌که ستون‌های زرهی و پیاده دشمن با حمایت لجستیکی کامل در حال پیشروی بودند، نیروهای ارتش، سپاه، بسیج مردمی و جوانان غیور منطقه، با پشتیبانی همه‌جانبه هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، توانستند در محور پاتاق تا تنگه چهارزِبر، دشمن را زمین‌گیر و منهدم کنند. نقش هوانیروز، به‌ویژه خلبانان بومی استان کرمانشاه، در این عملیات بسیار برجسته و تعیین‌کننده بود. آن‌ها با وجود شرایط سخت پرواز و درگیری مستقیم، تلفات قابل‌توجهی به نیروهای دشمن وارد کردند.

مردم بومی نیز نه‌تنها نظاره‌گر نبودند، بلکه در خطوط مقدم دفاع قرار داشتند. اهالی کرند غرب، اسلام‌آباد غرب، دالاهو و سایر مناطق غربی کشور، با روحیه‌ای مثال‌زدنی در کنار نیروهای نظامی ایستادند. همدلی میان مردم و یگان‌های نظامی، از ویژگی‌های برجسته این مقاومت بود و یکی از عوامل اصلی ناکامی دشمن محسوب می‌شود.

گردنه پاتاق، که امروز به‌درستی باید آن را پایتخت ایستادگی و مقاومت در کرمانشاه دانست، بخش مهمی از حافظه مقاومت ملی را در خود جای داده است. با این وجود، جای خالی آن در کتاب‌های درسی، منابع فرهنگی و رسانه‌ای به‌شدت احساس می‌شود. فراموشی این‌گونه از حماسه‌های ملی، در واقع ظلم به تاریخ و خون شهدایی است که برای حفظ این مرز و بوم جان دادند.

در سال‌های پس از پایان جنگ، کمتر به مناطقی مانند پاتاق، بازی‌دراز و گردنه چهارزِبر پرداخته شده است؛ در حالی‌که عملیات مرصاد و مقاومت مردم در این مناطق، بخش مهمی از تاریخ معاصر کشور را شکل داده‌اند، روایت این حماسه‌ها نه‌تنها موجب تقویت هویت ملی می‌شود، بلکه نسل جوان را با واقعیت‌های پرهزینه حفظ استقلال و امنیت آشنا می‌سازد.

بنده شخصاً در عملیات مرصاد حضور داشتم. هنوز صدای بالگردها، فریاد مجروحان، و غیرت مردان خستگی‌ناپذیر در خاطرم زنده است، من و همرزمانم در حالی ایستادگی می‌کردیم که دشمن آتش‌بس را شکسته بود. این مقاومت، تنها با سلاح نبود؛ همدلی و اعتقاد عمیق به وطن، بزرگ‌ترین عشق و سرمایه ما بود.

اینکه از مسئولان فرهنگی، رسانه‌ای و نهادهای متولی انتظار می‌رود که این بخش مغفول‌مانده از دفاع مقدس را به‌درستی معرفی کرده و به نسل‌های بعد منتقل کنند. تجربه نشان داده است که اگر این خاطره‌ها فراموش شود، آینده نیز از گذشته تهی خواهد ماند. امنیت امروز کشور، نتیجه همان ایستادگی‌هاست و باید با افتخار و دقت، آن را حفظ و منتقل کرد.

بارها پیشنهادی به مسئولان فرهنگی و فرماندهان حفظ آثار دفاع مقدس در استان آذربایجان شرقی و معاونت‌های فرهنگی سپاه عاشورا ارائه کرده‌ام. بر اساس این پیشنهاد، حداقل یک گروه خبرنگاری به منطقه گردنه پاتاق اعزام شود تا از نزدیک شرایط آن ایام را بررسی کرده و گزارشی میدانی از مقاومت مردم و نیروهای نظامی در آخرین روزهای جنگ تهیه کنند. متأسفانه تا امروز این پیشنهاد مورد توجه قرار نگرفته است و شاید برخی محدودیت‌ها و معذوریت‌ها نیز وجود داشته باشد.

این بی‌توجهی، تنها غفلت نیست؛ بلکه جفا در حق شهدا، جانبازان، رزمندگان و مردمی است که ایثارشان باعث حفظ تمامیت ارضی کشور شد. حفظ این حماسه‌ها، نه یک اقدام تشریفاتی، بلکه وظیفه‌ای ملی و فرهنگی است.

در روزهای سخت، همیشه این مردم بودند که ایستادند؛ از کوچه‌های جنوبی تهران تا روستاهای مرزی. یک قرن پیش، در جلفا، سه سرباز گمنام ایرانی ۴۸ ساعت در برابر ارتش روس مقاومت کردند و مانع پیشروی شدند، در دفاع مقدس نیز جوانانی چون شهید عباس دوران و بسیاری دیگر، با روحیه‌ای برخاسته از ایمان و عشق به میهن، در برابر دشمن ایستادند.

در پایان باید تأکید کرد که زنده نگه داشتن یاد و نام این شهدا، همان‌قدر اهمیت دارد که شناخت دقیق چهره اختلاسگران و خائنان به کشور. آینده این سرزمین را کسانی خواهند ساخت که گذشته آن را بشناسند و قدر آن را بدانند.

یاد آن پناهگاه ساده حصیری در مسیر سرپل ذهاب، معروف به «بستنی کربلا»، هنوز در خاطره‌ها زنده است؛ جایی که رزمندگان خسته، با بستنی‌های سنتی، جانی دوباره می‌گرفتند. این لحظات ساده، بخشی از زیبایی‌های فراموش‌شده جبهه‌هاست؛ لحظاتی که طعم واقعی ایثار، صبوری و همدلی را داشتند.

“به قلم؛ یکی از جان‌برکفان دیروز و پژوهشگر مقطع دکتری علوم سیاسی امروز، محمدرضا ایازی – جانباز دوران دفاع مقدس”

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.